دیدار

نویسنده


صبح است

می‌آیی تو

از دور

انگار می‌لرزد صدایم

بی‌حس شده

انگشت‌های دست و پایم

نزدیک‌تر که می‌رسی

از شوق دیدار

ول می‌کند دست مرا فنجان چایم.
CAPTCHA Image